
بازارهای ارز (فاركس) یكی از پیچیدهترین بازارهای مالی دنیاست كه در بین بازارهای دیگر، بیشترین قربانی را از سرمایهگذاران خردهپا میگیرد. یكی از جذابیتهای غیرقابلانكار آن امكان كسب سودهای سریع و سرشار با سرمایه اولیه بسیاراندك میباشد كه این امر سرمایهگذاران كوچك را به شدت جذب آن نموده، ولی در نهایت منجر به ورشكستگی یا از دست دادن كلیه سرمایه اولیه آنها میشود. این نوشته در دو قسمت ارائه میشود؛ قسمت اول به كلیدیترین اصل موفقیت و دوام بلندمدت در این بازارها كه در واقع مدیریت ریسك میباشد میپردازد، و در قسمت دوم رویكرد موثر برای تحلیل و پیشبینی بازارهای ارز ارائه میگردد. حساب مارجین در فاركس بنا به تعریف، حساب مارجین حسابی است كه به سرمایهگذار امكان میدهد كه بخشی از سرمایه لازم برای خرید دارایی مورد نظر را از كارگزار خود قرض بگیرد. كلیدیترین نكته در حساب مارجین «درصد» مارجین است. به عنوان مثال، اگر مارجین شما 20درصد باشد، برای خرید سهامی به ارزش 10هزاردلار فقط داشتن 2هزاردلار كفایت میكند. بقیه پول را كارگزار به سرمایهگذار قرض داده و سودی را بابت آن از وی دریافت كرد. اما مشكل زمانی بروز میكند كه از یك سو نسبت مارجین بالا باشد و از سوی دیگر جهت حركت بازار برخلاف انتظار سرمایهگذار باشد. به عنوان مثال فرض كنید كه شما با دریافت 90هزاردلار وام از بانك، خانهای را به قیمت 100هزاردلار خریداری میكنید. در این صورت دو حالت میتواند رخ دهد. اگر قیمت مسكن 20درصد افزایش پیدا كرده و به 120هزاردلار برسد
شما در سرمایه اولیه خود كه 10هزاردلار بود 200درصد سود میكنید. در مقابل، اگر قیمت مسكن 20درصد كاهش پیدا كرده و به 80هزاردلار برسد، شما علاوه بر اینكه كل سرمایه اولیه خود را از دست میدهید، حتی ارزش دارایی شما منفی شده؛ به طوری كه 90هزار به بانك بدهكار هستید، ولی ارزش مسكن شما فقط 80هزاردلار خواهد بود. این مساله ظاهرا بسیار ساده و بدیهی است، اما اغلب ورشكستگیهایی كه در بازارهای مالی صورت میگیرد به دلیل عدم رعایت این نكته ظاهرا ساده میباشد. در مقوله بازار فاركس، این نسبت مارجین حتی فجیعتر نیز میباشد. به عنوان مثال، اغلب كارگزارها حسابهای مارجین 200 باز میكنند. به عبارت دیگر، در صورتی كه شما 100دلار داشته باشید، میتوانید بهاندازه 20هزاردلار در این بازارها خرید كنید. اما مشكل اینجاست كه اگر بازار حتی یكدرصد بسیار كوچك برخلاف انتظار سرمایهگذار حركت كند، فرد كل 100دلار اولیه را از دست خواهد داد. تفكیك سرمایه مورد نیاز (Capital Requirement) و مارجین مورد نیاز (Margin Requirement) از این رو بسیار ضروری است كه دو مقوله را در تمام سرمایهگذاریها به طور اعم، و بازار فاركس به طور اخص، مورد توجه قرار داد. به عنوان مثال، دو سرمایهگذار الف و ب را در نظر بگیرید و فرض كنید كه هر دو فرد به درستی انتظار دارند كه یورو بر حسبدلار، در طول 3 ماه از 1 و 4 دهم به 1 و 5 افزایش پیدا كند. فرض كنید كه مارجین هر دو فرد نیز حدود 200 به 1 میباشد و هر دوفرد میتوانند حتی با 400دلار نیز حدود 30هزار لات یورو را خریداری كنند و در نهایت حدود 3000دلار سود كنند. فرد الف كل 350دلار خود را سرمایهگذاری كرده و حدود 30هزار لات یورو خریداری میكند با این انتظار كه سودی معادل 3000دلار را به دست آورد. اما فرد ب، از تمامی مارجین خود استفاده نكرده و فقط 10هزار لات یورو خریداری میكند. اما اگر در مسیر افزایش یورو در طی سه ماه مذكور، ارزش یورو یك بار از 1 و 4 دهم به 1 و 38صدم كاهش پیدا كرده و سپس به 1 و 5دهم برسد، فرد الف تمامی سرمایه اولیه خود را از دست داده و مجبور به خروج از بازار میشود. اما فرد ب، با اینكه در یك برهه از زمان حدود 200دلار ضرر كرده ولی از آنجا كه هنوز موفق به حفظ نسبت 200 به 1 مارجین مورد نیاز خود میباشد، لذا نوسانات بازار را تحمل كرده و در نهایت 1000دلار سود میكند. به عبارت دیگر، فرد اول سرمایه مورد نیاز و مارجین مورد نیاز را مترادف در نظر گرفته بود و هیچ محلی برای نوسانات بازار باقی نگذاشته بود. اما فرد ب، تمامی 350دلار را به عنوان سرمایه مورد نیاز برای دوام آوردن در نوسانات بازار در نظر گرفته بود و از اینرو سود مورد انتظار خود را به دست آورده بود. در واقع، مستقل از اینكه چه تحلیلی توسط این دو فرد انجام شده بود یا استراتژی اتخاذ شده توسط آنها چه بود، هر دو فرد پیشبینی كاملا درستی از ارزش یورو در سه ماه آتی داشتهاند، اما از آنجا كه فرد الف تفكیكی بین سرمایه مورد نیاز و مارجین مورد نیاز قائل نشده و به عبارت دیگر ریسك سرمایهگذاری خود را به درستی مدیریت نكرده بود، موفق به تحقق سود مورد انتظار خود نشد. به طور كلی دو رویكرد در سرمایهگذاری در بازارهای ارز وجود دارد. اول، تحلیلهای تکنیکی (Technical (Chart) Analysis) که عمدتا مبتنی بر بررسی روند قیمتی یك ارز به منظور پی بردن به روند آتی آن میباشد. لازم به ذكر است كه اصطلاح تحلیلهای تکنیکی در بازار فاركس صرفا به نمودار یك ارز میپردازد و در این روش هیچ مدل آماری یا اقتصادسنجی تدوین نمیشود. دوم، تحلیلهای بنیادی (Fundamental Analysis)، که با شناسایی و ارزیابی اهمیت عوامل موثر بر عرضه و تقاضای ارز، سعی میكند با پیشبینی روند آتی عوامل یاد شده آینده آن ارز را پیشبینی كند. تحلیلهای تكنیكی ظاهرا طرفداران بسیاری در میان سرمایهگذاران خرد دارد و در یك نگاه گذرا نیز به نظر میرسد كه از كارآیی بسیار بالایی در بازارهای مالی مختلف به ویژه بازارهای فاركس برخوردار است. با این وجود، هیچ شواهد تجربی وجود ندارد كه دلالت بر سودآوری یا كارآیی این روشها در بازارهای مختلف باشد. در واقع اگر این روشها كاركرد مناسبی داشتند و از قدرت پیشبینی لازم برخوردار بودند، دیگر امكان كسب سود برای هیچ كسی وجود نمیداشت؛ چرا كه هر سرمایهگذاری چیزی را میدانست كه دیگران نیز آن را میدانستند! به بیان سادهتر، اگر یك فرد براساس تحلیل تكنیكال فروشنده یك دارایی میباشد - به فرض درست بودن تحلیل - چرا باید طرف خریداری نیز برای آن وجود داشته باشد؟ البته شاید پاسخ این باشد كه فروشنده از یك تحلیل تكنیكال دیگری در مقایسه با خریدار بهره میبرد كه در اینجا نیز این سوال مطرح میشود كه خب چرا و به چه دلیل دیگری از روش دیگری استفاده میكند؟ و باز هم، اگر انتخاب روش تكنیكال مناسب یك امر واضح است، چرا همه به درستی به این انتخاب مبادرت نمیكنند؟ كاربرد تحلیلهای تكنیكی، به ویژه در بازارهای فاركس، از عدم كارآیی قابلتوجهی برخوردار است. اطلاعات جدید و تحولات اقتصادی كه در یك كشور رخ میدهد میتواند اثر شدیدی بر نرخ ارز آن كشور داشته و در چند لحظه كوتاه حتی آن را تا ۱۰۰ پوینت جابهجا كند كه در واقع هیچ تحلیل تكنیكالی نمیتواند آن را پیشبینی كند. جالب اینكه چنین اتفاقاتی مدام در بازارهای فاركس اتفاق افتاده و به جای اینكه یك استثناء باشد بیشتر یك قاعده بوده و در طول یك روز میتواند حتی بارها نیز اتفاق بیفتد. در تمامی بازارهای مالی به طور اعم و در بازار فاركس به طور اخص، بزرگترین اشتباهی كه یك فرد میتواند مرتكب شود تكیه صرف بر متغیر «قیمت ارز» و تلاش برای استنتاج روند آتی است. به زبان دیگر، سعی در كشف ویژگیهای آتی یك ارز براساس رفتار گذشته فقط همان ارز. لازم به ذكر است كه تحلیلهای تكنیكی به طور ضمنی مبتنی بر فرضیه بازارهای كارآ است، حال آنكه هیچ شواهدی دال بر كارآ بودن بازارهای فاركس در كوتاه مدت وجود ندارد و از اینرو به لحاظ مبنایی اتكاء بر این تحلیلها به هیچ عنوان توصیه نمیشود. در مقابل، تحلیلهای بنیادی، موثرترین روش تحلیل و سرمایهگذاری در بازارهای فاركس است كه عمده سرمایهگذاران خرد چندان بدان توجهی نمیكنند، اما در عوض تقریبا اغلب موسسات مالی، صندوقهای سرمایهگذاری و هچ فاندهای موفق اساس تصمیمات سرمایهگذاری خود در بازارهای فاركس را برمبنای این روش استوار میكنند. همانطور كه گفته شد، تحلیلهای بنیادی سعی میكند كه با بررسی عرضه و تقاضای آتی یك ارز در بازارهای جهانی، به پیشبینی روند آتی آن بپردازد. این تحلیلها نیز همواره باید به صورت نسبی صورت بگیرد. به عنوان مثال، عملكرد نسبی اقتصاد سوئیس در مقایسه با اقتصاد كشورهای عضو اتحادیه اروپا چطور خواهد بود؟ یا عملكرد نسبی اقتصاد كانادا نسبت به اقتصاد استرالیا به چه صورت خواهد بود؟ پاسخ به هر یك از این سوالات مستلزم شناخت دقیق اقتصاد تكتك این كشورها بوده و سرمایهگذار را در رسیدن به یك سبد ارزی راهنمایی میكند. نظام ارزی و سیاستهای ارزی كشورها، واردات و صادرات، ورود و خروج سرمایه، نرخ تورم، نرخ بهره، نرخ بیكاری، و بدهیهای دولت از جمله متغیرهایی هستند كه عرضه و تقاضای ارز را تغییر داده و روند آتی نرخ ارز را تحت تاثیر قرار میدهند. (برای آشنایی بیشتر با عرضه و تقاضای ارز میتوانید به یك كتاب مالیه بینالملل (International Finance) مراجعه كنید)
http://Economica.blogfa.com
اکبر شاهمرادی
منبع: وبلاگ تحلیل اقتصادی
به عمل کار برآید به سخن دانی نیست